روز مادر مبارك
و در اين ميان بايد اعتراف كنم كه حسودي همه مادر هارو هم ميكنم چون تو دنيا بزرگترين آرزوم اينه كه منم يه
روزي احساس مادر بودن تجربه كنم........
مادرم هستی من ز هستی توست تا هستم و هستی دارمت دوست
مادرم دوستت دارم
سر نوشت تلخ
و در اين ميان بايد اعتراف كنم كه حسودي همه مادر هارو هم ميكنم چون تو دنيا بزرگترين آرزوم اينه كه منم يه
روزي احساس مادر بودن تجربه كنم........
مادرم هستی من ز هستی توست تا هستم و هستی دارمت دوست
مادرم دوستت دارم
سلام
مدتي كه ديگه حوصله اينجا اومدنم ندارم...........
چون باز بخوام بگم .......
پر غم ودردم...........
اگه 2 سال پيش بهم مي گفتن فريا روزي مي رسه كه به جز غم چيزي تو دلت نباشه مي گفتم اين ديوونه است....
ولي الان!!!!!!!!!!!!!!!!!
كاش مي شد به دنيا پرچم سفيد نشون مي دادم تا دست از سرم ورداره...........
ولي اونم نمي شه..........
خسته ام.......خسته......... خيلي بيشتر از هميشه...........
من با اين غم ها 10 سال بزرگتر شدم خيلي چيز هارو خيلي دير فهميدم مثل جمله ي ....
چه زود دير ميشود........
خسته ام انقدر به خاطرپدرو مادرم تظاهر كردم كه من خوبم در حالي كه دارم جون ميدم از تظاهر از خنده هاي الكي خسته ام...........
پس من چي!!!!
منم آدمم!!!!
چرا كسي رعايت حالمونمي كنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
واقعآ نميدونم ديگه به اميد چي زندگي كنم !!؟؟
حالم امروز خيلي بده چون يه خبر بد ديگه شنيدم اصلآ چيا نوشتم نمي دونم.........ولي مهم نيست نمي خوامم بدونم هر چي هست حرف دل...
و به خاطر اين خوشحالم كه اينجا كسي منو نمي شناسه و اصلآ نمي دونه كجا دارم زندگي مي كنم ودردم چي!!!!
به خاطر همين راحتم.........
شايد يه مدت نيام چون مي خوام برا يه بارم شده با خبر خوش بيام.............
برام دعا كنيد 24 خرداد روز سر نوشت منه
من از غربت خاطره ها دلتنگم.....
من از مرگ لبخند ها مي ترسم....
ترس من از نبودن نيست ....
نه...
من از سكوت بي پايان مي ترسم....
دل هيچ كس مثل من پر غم نيست...
هيچ كس مثل من اسير اين همه درد نيست....
قصه ي من از حنجره ايست كه گره خورده به بغض....
بغضي كه بهونه اش فقط چند قطره اشك نيست....
از اين تنهايي ها بريدم خدااااااااااااا.........................![]()
خان ننه، هایاندا قالدین
دئدیلر که: خان ننه نی
آپاریبلا کربلایه
که شفاسین اوردان آلسین
سفری اوزون سفردی
بیر ایکی ایل چکر گلینجه
نئجه آغلارام، یانیخلی
نئچه گون ائله چیغیردیم
که سسیم، سینم توتولدی
او، من اولماسام یانییندا
اوزی هئچ یئره گئدنمز
بو سفر نولوبدی من سیز
أوزی، تک قویوب گئدیبدی ؟
هامیدان آجیخ ائدرکن
هامیا آجیخلی باخدیم
سورا باشلادیم که: من ده
گئدیرم اونون دالینجا
دئدیلر: سنین کی تئزدیر
امامین مزاری اوسته
اوشاغی آپارماق اولماز
سن اوخی، قرآنی تئز چیخ
سن اونی چیخینجا بلکه
گله خان ننه سفردن
تله سیک، راوانلاماقدا
اوخویوب قرآنی چیخدیم
که یازیم سنه: گل ایندی
داها چیخمیشام قرآنی
منه سوقت آل گلنده
آما هر کاغاذ یازاندا
آقامین گؤزی دولاردی
سنده کیگلیب چیخمادین
نئچه ایل بو انتظار لا
گونی، هفته نیسایاردیم
تا یاواش یاواش گوز آچدیم
آنلادیم که، سن اولوبسن!
...
بیله بیلمییه هنوزدا
اوره گیمده بیر ایتیه وار
گؤزوم آختارار همیشه
نه یاماندی بو ایتیکلر
...
خان ننه جانیم ، نولیدی
سنی بیرده من تاپایدیم
او آیاقلار اوسته ، بیرده
دؤشه نیب بیر آغلایایدیم
کی داها گئده نمییه یدین
...
گئجه لر یاتاندا ، سن ده
منی قوینونا آلاردین
نئجه باغریوا باساردین
قولون اوسته گاه سالاردین
...
آجی دونیانی آتارکن
ایکیمیز شیرین یاتاردیق
یوخودا آتارکن
سنی من بلشدیره ردیم
گئجه لی ، سو قیزدیراردین
اؤزووی تمیزلیه ردین
گئنه ده منی اؤپه ردین
هئچ منه آجیقلامازدین
...
ساواشان منه کیم اولسون
سن منه هاوار دوراردین
...
ائله ایستیلی او ایسته
داها کیمسه ده اولورمو ؟
اوره گیم دئییر کی : یوخ – یوخ
او ده رین صفالی ایسته
منیم او عزیزلیغیم ته
سنیله گئدیب ، توکندی
...
خان ننه اؤزون دئییردین
کی : بهشت ده ، الله
وئره جه ک نه ایستیور سن
بو سؤزون یادیندا قالسین
منه قولینی وئریبسه ن
...
ائله بیر گونوم اولورسا
بیلیرسن نه ایستیه رم من ؟
سؤزیمه درست قولاق وئر :
سن ایله ن اوشاخلیق عهدین...
خان ننه آمان ، نولیدی
بیر اوشاخلیغی تاپایدیم
بیرده من سنه چاتایدیم
سنیلن قوجاقلاشایدیم
سنیلن بیر آغلاشایدیم
یئنیدن اوشاق اولورکن
قوجاغیندا بیر یاتایدیم
ائله بیر بهشت اولورسا
داها من اؤز الله هیمدان
باشقا بیر شئی ایسته مز دیم ...
عاشق این شعر شهریارم......
عشقي كه به هيچ باختمش ؟؟!!
يا سر نوشتي كه مرا لايقش ديدن؟!...
يا آرزوهايي كه هميشه برايم فقط يه آرزو خواهند ماند؟!!!!!!!!!!
بعضي وقت ها چشمامو مي بندم و ميرم سراغ آرزوهاي چند سال پيشم؟!!!
ولي ديگه اون آرزو هام منو قبول ندارن.................
همه شون بهم مي خند ن...........
آخه به چيم ؟؟!!..........
چرا؟؟!!!!...................
دليل همه آرزوهام يه خواستن بوده و هست .........
پس چرا داشتن يه آرزوهم برام محال شده!!!!!!!!!!!
و جواب اين سوالمو وقتي رفتم جلو آينه فهميدم!!
من ديگه پير شدم...........
من ديگه حق داشتن اون آرزوهارو ندارم.........
پس دليل بودنم چي؟
تا كي بايد حسرت نداشته هارو فرياد بزنم؟!!!!
تا كي بايد با غم از دست داده ها كنار بيام ؟؟!!!!
تا كي بايد از دور خوشبختي تماشا كنم و آه بكشم؟؟!!!
من ديگه خسته ام دنيا...................
كم آوردم بستمه ديگه....................
آرزو هام دار و ندارم مال تو هيچي نمي خوام ديگه راحتم بزار.................
من خودم ام گم كردم بين اين همه غم.................
بزار نفس بكشم.........................
حداقل آخرين نفس و.............
دنيا راحتم بزار....................
امشب ام پرام مثل شب هاي ديگه........
خسته ام خسته تر از همه روز هاي ديگه...............![]()
دعام کنید ![]()
.
دنياي من شده مثل دنيا ي پرغم پرنده ي تنها در قفس ...
مي نالم...
آنقدر خودم رو به در و ديوار قفس زدم كه بد جور زخمي ام....
بي تابم...
قفسم هر روز كوچكتر و كوچيكتر مي شود....
مي ترسم...
از تنهايي ...
از بي كسي...
از اينكه نكنه شايد قفسم آنقدر كوچيكتر شه كه ديگه نشه نفس كشيد...
وقتي از قفس به بيرون نگاه مي كنم همه چيز هست....
گل ها درخت ها وخنده و خوشبختي ... ولي چرا دست من به آنها نمي رسد!!!!!!!!!
چرا صداي من به گوش خدا نمي رسد؟؟؟
دعام كنيد از اين قفس آزاد شم...
من از همه دوستام شرمندام بازم پر غم اومدم ...
منم اميدوارم يه روز بيام اينجا و ديگه از غم چيزي نگم...
خدا كنه اون روز برسه....![]()
سال۹۰ بدترین سال زندگی من....
منم دعا کنید...![]()
دل بي قرارم به اميد چه مي تپد نمي دانم!!............
اما مي دانم هر روز بيشتر مي ميرم و زندگي 2باره برايم محال است.......
من مرده ام اما حضورم برا همه كافيست...... فرياد مي زنم..... كه چرا من مرده ام و كسي برايم نمي گريد!.......
يعني برا همه بي معني بودم!!..................
يعني من در دل همه غريب بودم!!.......... يعني من اينقدر بي كس بودم!!........
نه نه ....... نمي خوام باور كنم......... باور اين تحمل مو ازم مي گيره..............
عيد نزديك..... ياد بچگي هام مي يوفتم...... كه با چه شور شوقي منتظر سال تحويل بودم كه لباسامو تنم كنم.....
آخه اون موقعه ها به اين اميد داشتم كه سال جديد شايد پر خنده باشه.........واي واي ...عيدي هايي كه مي گرفتيم چقدر مي تونست خوشحالمون كنه.......................... وهر سال برا خدا نامه مي نوشتم و آرزو هامو توش مي نوشتم............
الان چي بنويسم؟؟؟؟........ بنويسم خدا 2باره زنده ام كن!!!.................اصلآ بگم زنده شم ولي به چه اميدي به دنيا برگردم!!......
نه من ديگه هيچ نامه ي برا خدا نمي نويسم!!..........
شايد درك همه نوشته هام برا خيلي ها سخت باشه ولي مي خوام بدونم..... من مي تونم به زندگي برگردم؟؟.............
بهم بگين آدمي كه از پرتگاه پرت شده دوباره مي تونه به دنيا برگرده؟؟!!..................
بهم بگين بال هاي كه از چند جا شكسته مي تونه دو باره پرواز كنه؟؟!!.......................
دعام کنید![]()
![]()
ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی
حیف باشد مه من کاین همه از مهر جدایی
گفته بودی جگرم خون نکنی باز کجایی
«من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی»
مدعی طعنه زند در غم عشق تو زیادم
وین نداند که من از بهر عشق تو زادم
نغمهی بلبل شیراز نرفته است زیادم
«دوستان عیب کنندم که چرا دل بتو دادم
باید اول بتو گفتن که چنین خوب چرایی»
تیر را قوت پرهیز نباشد ز نشانه
مرغ مسکین چه کند گر نرود از پی دانه
پای عشاق نتوان بست به افسون و فسانه
«ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه
ما کجائیم در این بهر تفکر تو کجایی»
تا فکندم بسر کوی وفا رخت اقامت
عمر، بیدوست ندامت شد و با دوست غرامت
سر و جان و زر و جاهم همه گو، رو به سلامت
«عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت
همه سهل است تحمل نکنم بار جدایی»
درد بیمار نپرسند به شهر تو طبیبان
کس درین شهر ندارد سر تیمار غریبان
نتوان گفت غم از بیم رقیبان به حبیبان
«حلقه بر در نتوانم زدن از بیم رقیبان
این توانم که بیایم سر کویت بگدایی»
گِرد گلزارِ رخ تست غبار خط ریحان
چون نگارین خطِ تذهیب به دیباچه قرآن
ای لبت آیت رحمت دهنت نفطه ایمان
«آن نه خال است و زنخدان و سر زلف پریشان
که دل اهل نظر برد که سریست خدایی»
هر شب هجر بر آنم که اگر وصل بجویم
همه چون نی به فغان آیم و چون چنگ بمویم
لیک مدهوش شوم چون سر زلف تو ببویم
«گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی»
چرخ امشب که به کام دل ما خواسته گشتن
دامنِ وصل تو نتوان برقیبان تو هشتن
نتوان از تو برای دل همسایه گذشتن
«شمع را باید از این خانه برون بردن و کشتن
تا که همسایه نداند که تو در خانهی مایی»
سعدی این گفت و شد از گفتهِ خود باز پشیمان
که مریض تب عشق تو هدر گوید و هذیان
به شب تیره نهفتن نتوان ماه درخشان
«کشتن شمع چه حاجت بود از بیم رقیبان
پرتو روی تو گوید که تو در خانهی مایی»
نرگس مست تو مستوری مردم نگزیند
دست گلچین نرسد تا گلی از شاخ تو چیند
جلوه کن جلوه که خورشید به خلوت ننشیند
«پرده بردار که بیگانه خود آن روی نه بیند
تو بزرگی و در آئینهی کوچک ننمایی»
نازم آن سر که چو گیسوی تو در پای تو ریزد
نازم آن پای که از کوی وفای تو نخیزد
شهریار آن نه که با لشکر عشق تو ستیزد
«سعدی آن نیست که هرگز ز کمند تو گریزد
که بدانست که در بند تو خوشتر ز رهایی»
تضمین شعری از سعدی توسط استاد شهریار